![]() |
![]() |
|
| افکار و عقاید و اندیشه های عمر بن الخطاب |
|
روزگاري سياه (۳) تحقيقي گذرا دربارة فجايع سقيفه ؛ آتش زدن درب خانه و سقط جنين «قرن هشتم هجري» 1- حسن علاء الدين حلي (ق 8) در كتاب الغدير، ج 6 ص391 - 392. 2- سيد حيدر علوي حسني آملي (ت 787): كتاب كشكول ص 83 - 84. 3- شيخ ديلمي (ت 771): كتاب إرشاد القلوب ص295. 4- شيخ حسن بن سليمان حلي (ق 8): كتاب المحتضر ص 106و109. 5- علامه حلي t (ت 726) در كتاب شرح تجريد: ص376-377 به كتاب نهج الحق نيز رجوع شود. 6- عز الدين محمد بن أحمد بن حسن ديلمي (ت 711): در كتاب قواعد عقائد آل محمد ص239 وص270. 7- محمد بن جمال الدين مكي عاملي معروف به «شهيد أول» (ت786): در كتاب بحار الأنوار ج101 ص44. «قرن نهم هجري» 8- سيد هادي بن إبراهيم وزير (ت 822): كتاب نهاية التنويه في إزهاق التمويه ص122. 9- شيخ زين الدين عاملي بياضي (ت 877): كتاب الصراط المستقيم ج 2 ص 301 وج 3 ص 94 وص 239. 10- شيخ صالح بن عبد الوهاب بن عرندس (ت 840): در كتاب الصوارم الحاسمة، عند الجنة العاصمة ص 252. 11- شيخ مغامس حلي (ق 9): در كتاب المنتخب ج 2 ص 69. 12- شيخ مفلح صيمري (ت 900): در كتاب المنتخب ج 1 ص 137. 13- شيخ مفلح بن صلاح بحراني (ق 9) در كتاب إلزام النواصب ص 153 - 154. 14- علامة بياضي (ت 877): در كتاب الصراط المستقيم ج 2ص92. 15- فاضل مقداد سيوري (ت 826): در كتاب اللوامع الإلهية ص301. 16- ضياء الدين بن سديد الدين جرجاني (ق 9): در كتاب رساله عقائد مذهب شيعه، رساله فارسي جرجاني ص210. 17- عماد الدين قرشي (ت 872): در كتاب عيون الأخبار ص6. «قرن دهم هجري» 18- أبو الفتح بن مخدوم عربشاهي جرجاني (ت 976) به ضميمه باب حادي عشر به نام مفتاح الباب ص ص 199 نگاه كنيد. 19- محقق ثاني كركي عاملي (ت 940) در كتاب نفحات اللاهوت ص 78 و130. 20- ابن أبي جمهور احسائي (ق 10) مراجعه شود به كتاب مناظرات في الإمامة ص378. والمجلي ص417 وص437. 21- حسين عقيلي رستمداري (ق 10) كتاب رياض الأبرار ص33. 22- محقق أردبيلي (ت 993): در كتاب الحاشية علي إلهيات شرح الجديد للتجريد ص 258 وحديقة الشيعة ص30 وص265-266. 23- محمد بن إسحاق حموي (ق 10): در كتاب أنس المؤمنين ص 52. «قرن يازدهم هجري» 24- علامة شيخ محمد تقي مجلسي (ت 1070): در كتاب روضة المتقين ج 5 ص342. 25- فيض كاشاني (ت 1091): در كتاب علم اليقين ج2 ص700. 26- قاضي نور الله تستري (ت 1019): در كتاب مصائب النواصب ص129. 27- ملا محمد باقر لاهيجي (ق 11): در كتاب تذكرة الأئمة ص63. 28- مولي محمد صالح مازندراني (ت 1081): در كتاب شرح الكافي ج7 ص207. 29- علي بن داود خادم استر آبادي (ت 11): در كتاب أنساب النواصب ص45 وص 95. «قرن دوازدهم هجري» 30- امامي خاتون آبادي (ت 1128) كتاب جنات الخلود ص19. 31- شريف أبو الحسن بن محمد طاهر نباطي عاملي (ت 1138): كتاب ضياء العالمين ج1 ص546 -557. 32- شيخ سليمان بن عبد الله ماحوزي بحراني (ت 1121): كتاب ذخيرة يوم المحشر ص 98. 33- علامه خواجوئي مازندراني (ت 1173): در كتاب الرسائل الإعتقادية ج1 ص444. 34- علامة محمد باقر مجلسيt (ت 1111) در كتاب حق اليقين: ص189، وكتاب مرآة العقول: ج5 ص318 وكتاب جلاء العيون: ص144 نيز به دوره بحار الأنوار: ج43 ص172 و197 وج28 ص38 وص297 و300 توجه كنيد. 35- محدث شيخ يوسف البحراني (ت 1186): در كتاب الحدائق الناضرة، ج5 ص180. 36- حيدر علي بن ميرزا محمد شرواني (ق 12): در كتاب «رسالة فيما ورد في صدر هداة الأمة» ص121. 37- ضياء الدين يوسف بن يحيي حسني يمني صنعاني (ت 1121): در كتاب نسمة السحر ج2 ص472. 38- محمد باقر شريف حسيني الإصفهاني (ق 12): در كتاب نور العيون ج 2 مجلس 3.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 4:54 توسط عمری |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 3:13 توسط عمری |
|
|
روزگاري سياه (۱) تحقيقي گذرا دربارة فجايع سقيفه ؛ آتش زدن درب خانه و سقط جنين
p مقدمهi قال مولانا الإمام المهدي «عجل الله تعالي فرجه الشريف»: )وفي ابنة رسول الله «صلي الله عليه وآله وسلم» لي أسوة حسنة( حضرت حجت u در باره حضرت زهرا )سلام الله عليها( مي فرمايد: دختر رسول الله سرمشق وأسوه نيكوئي برايم مي باشد.[1] اولين مدافع ولايت وامامـت حضـرت زهـرا «سلام الله عليها» مي فرمايد: «… فوالله لا أسكت ليلاً ولا نهارً أو الحق بأبي رسول الله «صلي الله عليه وآله وسلم». يعني: قسم به خداي متعال كه شب وروز از گريه ودفاع از حق وافشاي سردمداران ظلم وجور ساكت ننشينم تا به پدرم رسول الله «صلي الله عليه وآله وسلم» ملحق شوم. آن زماني كه حضرت به رغم اندوه فقدان پدري هم چون خاتم الرسل، بر مظلوميت همسر ومصائب وارده گريه مي كردند وبراي دفاع از اسلام وابراز حقانيت امام مفترض الطاعة امير المؤمنين u اين جملات را بيان فرمودند، حكومت وحكومتيان بسيار سخت به وحشت افتاده بيم آن را داشتند كه با ادامه اين حركت مردمي عليه آنها شورش بنمايند آنان با لطايف وحيل از حضرت خواستند يا از گريه ها در دل شب، دست بر دارند يا در روز عزاداري وگريه نكنند. حضرت زهرا )سلام الله عليها( در پاسخ فرمودند:«ما أقل مكثي بينهم وما أقرب من بين أظهرهم فوالله لا أسكت ليلاً ولا نهاراً أو الحق بأبي رسول الله» چه كوتاه است ماندنم، وچه نزديك است رفتنم از ميان آنها، سوگند به خداي متعال شب وروز از گريه ودفاع از حق وافشاي سردمداران جور وطغيان ساكت ننشينم تا به پدرم رسول الله ملحق شوم. چرا؟ چون، هنوز أولين قطرات اشك ديده در فقدان عزيزاش بر زمين آرام نگرفته وخشك نشده بود كه از غصب خلافت كه حق مسلم الهي همسر مظلومش بود خبر آوردند وغمي بزرگ برغم فقدان جانكاه پدر افزوده شد. اينجا بود كه اسلام وامامت را ياوري هم چون فاطمه «سلام الله عليها» لازم بود، اينجا بود كه مي بايست دلاوري چون زهراي مرضيه قد علم كند ودر پناه خانه وحي مقابل تمامي قداره كشان جاهليت ايستاده سخنراني كند ودر مقابل آماج فشارهاي جسمي وروحي پايداري نمايد، چون سكوت همسر مظلوم خود را نظاره فرمود، چون خواسته ودستور پدر به شويش، مهر سكوت بر لب هاي امام خود ديد، وچون دست هاي شير خدا را با ريسمان وصيت به صبر بسته ديد، دانست كه اكنون زمان جنگ وشمشير نيست. حال كه امير المؤمنين مأمور به سكوت است ودنياي اسلام را سكوتي مرگبارتر فرا گرفته. حال كه علي چون خورشيدي در پس ابرابها مانده در برابر دنياي جهل وتاريكي بي ياور گشته در گوشه خانه زانوي غم وصبر در بغل گرفته است وهمانند جنين در رحم مادر قرار گرفته است.[2] من كه مأمور به سكوت نيستم، بايد از امام وامامت وحريم ولايت دفاع كنم. پس لب به سخن گشود، چنان با شمشير بران كلام خويش را بر فرق وتارك كفر ونفاق فرود آورد وآن را دو نيم كرد كه تا قيام قيامت ننگ بيكران ورسوائي غصب خلافت بر پيشاني آن دژخيمان نقش بسته است. حال براي محقق ساختن اين هدف چه زجرها وچه ظلم هائي كه آن ريحانه رسول خدا متحمل نگشت، تا جائي كه بي بي دو عالم هر بامداد به دورترين نقطه بقيع مي رفت ودر مصائب وارده ودر اعتراض به سياست هاي ظالمانه حكام وغاصبان، در محلي به نام بيت الأحزان (كه توسط امير مؤمنان u به عنوان سايباني ساخته شده بود) ماتم گرفته، مي گريست وبه عزاداري مي پرداختند، ولي با تأسف وناباوري همان حكام وغاصبان خلافت آن درخت را قطع وسايبان را ويران كردند. آري درخت سايبان را از بن كندند تا اجر رسالت پيامبر (كه خدا دستور آن را در آيات قرآني صادر نموده بود) را اين گونه پاسخ گويند! زمانيكه حضرت زهرا «سلام الله عليها» در بستر بيماري بسر مي برد عده اي از همان بي خبران وجاهلان، به عيادت حضرتش آمدند و حضرت حتي در اين ديدارها ودر واپسين لحظات عمر شريفشان به دفاع از امام زمان خود امير المؤمنين u مي پردازند. به فرازي از آن سخنان اندوه بار حضرت اشاره مي كنيم: ... چه زشت وپست است شمشيرهاي كند وشكسته ونيزه هاي ناتوان، ومردان سست اراده وبد منظر ... أف بر شمشير هائي كه در دفاع از حق كند وشكسته است وگردن گردن كشان را از پيكره نفاق قطع نمي كند!أف بر نيزه هائي كه در حمله به دشمن ظالم سست وناتوان مي گردد وپيكر كفر را پاره نمي كند. أف بر مردان مست كه غاصب مكار را بر جايگاه وحي مي بينند واعتراض نمي كنند! در پي ظلم هاي وارده بر حضرت زهرا «سلام الله عليها» وتأثير كلمات وخطبه هاي آتشين آن حضرت بر عموم مردم، ابوبكر وعمر براي كاهش فشارهاي اجتماعي وسياسي بر حكومت وبه تظاهر براي دلجوئي وجبران ظلم هايشان به عيادت (با هدف سياسي) آن بانوي دو عالم رفتند. چون در كنار بستر حضرتش نشستند، ايشان روي سيلي خورده اش را از آنها به طرف ديوار برمي گرداند. چون سلام كردند جواب نشنيدند، پس حضرت فرمود: شما را به خدا قسم آيا نشنيده ايد كه پيامبر«صلي الله عليه وآله وسلم»فرمودند: رضايت فاطمه رضايت من وغضب فاطمه غضب من است وهر كس دخترم فاطمه را دوست بدارد مرا دوست داشته وآن كس كه فاطمه را راضي كند مرا راضي نموده وآن كس كه موجب خشم وغضب فاطمه شود مرا غضبناك كرده؟[3] هر دو گفتند: آري اين سخن را از پيامبر شنيده ايم. اينجا بود كه دخت نبي ضربه مهلكي بر تارك حكومت آنان فرود آورد وفرمود: خدا وملائكه خدا را شاهد مي گيرم كه شما مرا غضبناك كرده وآزرديد، من از شما راضي نخواهم شد وچون پيامبر را ملاقات كنم شكايت ظلم وجنايت هاي شما را به پدرم رسول الله خواهم نمود. سپس خطاب به أبوبكر كه حالتي ناباورانه به خود گرفته بود فرمود: «والله لأدعون عليك بعد كل صلاة أصليها».[4] به خدا قسم بعد از هر نماز به درگاه پروردگار بر تو نفرين مي كنم.[5] [1] - بحار الانوار ج 53 ص 180. [2] - همان طوري كه حضرت زهرا)سلام الله عليها( مي فرمايد: ديدم علي ابن أبي طالب را در گوشه ايي از حياط نشسته، خطاب كردم «يابن أبي طالب اشتملت شيمة الجنين» يعني: فرزند أبو طالب همانند جنين در رحم مادر، زانو بغل گرفته ايي. [3] - جلد 7 الغدير ص 235/ طبع 2. [4] - جلد 7 الغدير ص 231/ 235 طبع 2. [5] - الإمامة والسياسة ابن قتيبة ص 12 چاپ قاهره. بحار الأنوار ج 28 ص 357. |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 18:30 توسط عمری |
|
|
روزگاري سياه تحقيقي گذرا دربارة فجايع سقيفه ؛ آتش زدن درب خانه و سقط جنين
اگر در این زمینه مطالبی دارید بفرمایید تا مجموعه کامل شود |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 7:55 توسط عمری |
|
|
دومی پهلوي زهرا را شكست ....... اولي برمسند حيدر نشست
شادي دل بچه شيعه :
امام صادق عليه السلام - : خداوند رحمت كند دوستان ما را كه به دشمنان ما هر نسبتي مي دهند ....... هرچه ان دو بت قریش را لعن کنند باز هم در لعنت نمودن مقصرند....
حديث 15 كتاب اسرار آل محمد اولين كتاب شيعه سليم بن قيس هلالي |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 1:46 توسط عمری |
|
رجوع به تاريخ بشر
ممكن است قصه گويان تاريخ، مطالبي بي اساس وواهي نقل كرده باشند واوقات جوانان ونوباوه گان دوران متمادي (در سده هاي گذشته) را اين گونه پر مي كرده اند، ولي هيچ گاه نتوانسته جرياناتي را به عكس جلوه دهند، داستان سرايان مي توانند تاريخ را كم وزياد كنند، مي توانند قصه هاي افراد وتجربه هايشان را در قالب سخنان وقصه هاي موش وگربه ويا كتاب هايي هم چون كليله ودمنه بگنجانند، ولي نمي توانند قضاياي تاريخي كه اوضح من الشمس است را ناديده انگارند. از اين رهگذر بايد به تاريخ رجوع كنيم، تاريخ بشري حد فاصل بين خوبي ها وبدي ها است، تاريخ دنيا واسطه بين نسل هاي قبل وحال وآينده است، تاريخ مي تواند روشنگر راه آينده گان باشد، تاريخ تجربه است وبيداري براي آينده نگري، تاريخ سراسر آگاهي سرتاسر علم و …
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 23:38 توسط عمری |
|
|
خليفه «ع - م - ر» از زبان تاريخ نويسان مقدمه
اين جزوه را به غم پرورم، آن ياور بهتر از مادرم، آن صديقه كبري، بي بي دو سرا، هستي بخش كل عالم امكان، زهراي مرضيه هديه مي كنم، مادر: نمي دانم كدام دردت را به رشته تحرير درآورم؟. مادر: نمي دانم كدام رنجت را به تصوير بكشم؟. مادر: نمي دانم از غم هاي تو چه بنويسم؟. اي مادر: اين جزوه را براي رضاي تو نوشته ام. اي مادر: اين خطوط وجملات و… را براي دلشادي تو نوشته ام. ولي خود گفته اي كسي چه مي داند، غاصبين خلافت چه كارها كردند؟ آيا اجازه مي دهي، نمي از يمي بنويسم؟. آيا اجازه مي دهي، قطره اي از دريا را در خاطره ها زنده كنم؟ آيا اجازه مي دهي، غاصب خلافت را آنچه كه تاريخ بيان كرده است، بيان كنم؟ دوست مي دارم، مردم، كمي دشمنان تو را بشناسند. دوست مي دارم، منحرفين از ولايت را به مردم با انصاف معرفي كنم. دوست مي دارم، به مردم بگويم، دشمنان تو چه كساني هستند.
منتظرم باشيد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 15:46 توسط عمری |
|
|
با سلام و درود بر همه شما عاشقان مولا و دلسوختگان ولایت می خواهم - اگر خدا توفیق دهد - حرکتی کنیم دست همکاری شما را می فشارم
گر لعن عمر تو را طربناک کند |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 7:29 توسط عمری |
|
|
ازدواج موقت در اسلام عبداللَّه: در حالى كه مسلمانان بر حرمت «ازدواج موقت» اجماع دارند چرا شما شيعيان آن را جايز مىشماريد؟ رضا: بنا به گفته عمر بن خطاب كه «رسول خدا آن [ازدواج موقت] را حلال و جايز دانسته...» ما نيز آن را جايز مىدانيم. عبداللَّه: مگر پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم چه گفته است؟ رضا: «جاحظ»، «قرطبى»، «سرخسى حنفى»، «فخر رازى» و بسيارى ديگر از پيشوايان اهل سنت نقل كردهاند كه، عمر در خطبهاى گفت: متعتان كانتا على عهد رسول اللَّهصلى الله عليه وآله وسلم وأنا أنهى عنهما وأعاقب عليهما: متعة الحج، ومتعة النساء؛ دو متعه در زمان پيامبرصلى الله عليه وآله [جايز] بود و من آن را منع مىكنم و مرتكب آنها را كيفر مىنمايم: متعه حج(1) و متعه زنان (ازداواج موقت(.(2) در تاريخ «ابنخلّكان» آمده است: عمربن خطاب گفت: «دو متعه در روزگار پيامبرصلى الله عليه وآله و روزگار ابوبكر [جايز ]بود و من آنها را منع مىكنم».(3) نظر تو در اين باره چيست؟ آيا اين گفته عمر كه « دو متعه ياد شده در زمان پيامبرصلى الله عليه وآله جايز و حلال بوده است.» سخن راست است يا دروغ؟! عبداللَّه: البته كه عمر راست مىگويد؟ رضا: بنابر اين، آيا رها كردن گفته پيامبرصلى الله عليه وآله و گرفتن گفته عمر توجيهى دارد؟ عبداللَّه: نهى عمر بن خطاب اين عمل را توجيه مىكند. رضا: پس «حلال محمدصلى الله عليه وآله تا روز قيامت حلال است و حرام او تا روز قيامت حرام است»(4) چه مفهومى دارد؛ موضوعى كه عالمان اسلامى بدون استثنا بر آن اتفاق نظر دارند. عبداللَّه پس از درنگى نه چندان كوتاه رو به رضا كرد و گفت: درست مىگويى، اما چگونه [عمر بن خطاب] دو متعه را نهى كرد و مستند او در تحريم چه بوده است؟ رضا: اين اجتهاد شخصى او بوده و البته هر اجتهادى كه مغاير و مخالف با نص باشد به كنارى افكنده شده پذيرفته نمىشود. عبداللَّه: حتى اگر اين اجتهاد از كسى مانند عمربن خطاب باشد؟! رضا: اگر از بزرگتر از او نيز باشد نبايد بدان توجه كرد. به نظر تو گفته خدا و پيامبر او سزاوار پيروى است يا گفته عمربن خطاب؟ عبداللَّه: آيا در قرآن آيهاى درباره متعه و جواز آن وجود دارد؟ رضا: آرى. خداوند مىفرمايد: «... فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ فََاتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً«؛ «و زنانى را كه متعه كردهايد، مهرشان را به عنوان فريضهاى [واجب] به آنان بدهيد»(5) مرحوم «علامه امينى» مصادر و منابع زيادى را از كتابهاى اهل سنت، مانند: مسند احمدبن حنبل (پيشواى حنبلىها) و... گرد آورده است كه همگى شأن نزول اين آيه را ازدواج موقت دانسته و آن را مستند جواز متعه خواندهاند.(6) عبداللَّه: تا به حال در اين مورد چيزى نمىدانستم. رضا: با مطالعه كتاب گرانسنگ «الغدير» بيش از آنچه گفتم خواهى يافت. وانگهى آيا حلال خدا و رسول او را با نهى و تحريم عمر بايد كنار بگذاريم؟! ديگر اين كه ما امت چه كسى هستيم، امت پيامبرصلى الله عليه وآله يا امت عمر؟! عبداللَّه: البته كه از امت پيامبرصلى الله عليه وآله هستيم و فضيلت عمر نيز به اين است كه از امت پيامبرصلى الله عليه وآله باشد. رضا: بنابر اين چه چيزى تو را از تن دادن به گفته پيامبرصلى الله عليه وآله و پذيرفتن آن باز مىدارد؟ عبداللَّه: اتفاق نظر مسلمانان بر حرمت متعه مرا به چنين موضعگيرى واداشته است. رضا: امّا اين مسأله مورد اتفاق نظر مسلمانان نيست. عبداللَّه: چگونه؟ رضا: همان طور كه تو گفتى و به آن اعتراف دارى، شيعيان ازدواج موقت را جايز مىدانند. شيعيان نيمى از مسلمانان را تشكيل داده، حدود هزار ميليون(7) نفر هستند. در حالى كه اين جمعيت شيعى آن را مجاز و حلال مىشمرند، ديگر چه اتفاق نظرى وجود دارد. ازاين بالاتر، امامان معصومعليهم السلام كه از خاندان پيامبرصلى الله عليه وآله بودند، در كلام پيامبرصلى الله عليه وآله به كشتى نوح تشبيه شدهاند: «مثل اهل بيتى فيكم كمثل سفينة نوح، من ركبها نجى ومن تخلّف عنها غرق؛ مَثَل اهل بيت من در ميان شما، مَثَل كشتى نوح است، گروندگان به آن نجات يافته، گريزندگان از آن هلاك مىشوند»(8) و نيز فرمود: «انى تارك فيكم الثقلين كتاب اللَّه و عترتى اهل بيتى، و انهما لن يفترقا حتى يردا علىّ الحوض؛ دو بار سنگين در ميان شما [به وديعت ]نهادهام، كتاب خدا و خاندانم (اهل بيتم). اين دو هرگز از يكديگر جدا نشده، در كنار حوض [كوثر] بر من وارد مىشوند».(9) اين بزرگان [اهل البيتعليهم السلام] كه پيروىشان مايه نجات و رسيدن به قرب حضرت حق است و روى گردانى از آنان و تبعيت از غير ايشان مايه گمراهى است، ازدواج موقت را جايز و همچنان ثابت و منسوخ نشده مىدانستند. شيعيان نيز در اين مورد از آنان پيروى كرده، بدان عمل كردند. در روايتى كه از امير المؤمنينعليه السلام نقل شده، آمده است: «لولا أن عمر نهى عن المتعة مازنى إلا شقّي؛ اگر عمر، از ازدواج موقت نهى نمىكرد، بىترديد به جز شقاوتمندان، كسى دامان به زنا نمىآلود».(10) كلام امام علىعليه السلام به اين معناست كه: تحريم و نهى متعه از سوى عمر، سبب شد تا مردم به ازدواج موقت تن ندهند و از آن جا كه هر كس نمىتواند همسر دائمى داشته باشد، به ناچار دامان خود را به زنا آلوده مىكند. با وجود اصرار پيشوايان مسلمانان بر مباح و جايز بودن متعه و اين كه بسيارى از صحابه، تابعان و مسلمانان با استدلال به قرآن و اجازه پيامبرصلى الله عليه وآله، تحريم عمر را رد كرده و باطل خواندهاند، ديگر چه جاى سخن گفتن از اجماع و اتفاق نظر مسلمانان در اين مورد وجود دارد و از كدام اتفاق نظر سخن گفته مىشود؟ در اين جا برخى از آنان كه ازدواج موقت را پذيرفتهاند نام برده، گفته آنان را نقل مىكنم: ١- عمران بن الحصين او مىگويد: آيه «متعه» در قرآن آمده و آيه ديگرى اين آيه را نسخ نكرده است. رسول خدا ما را بدان امر فرمود و ما همراه او [حج] تمتع نموديم و در حالى وفات كرد كه ما را از اين تمتع نهى نكرد، اما مردى (عمر بن خطاب) پس از وفات پيامبرصلى الله عليه وآله به رأى و نظر خود هر چه خواست گفت.(11) ٢- جابر بن عبداللَّه و ابو سعيد خدرى آن دو مىگويند: تا اواسط خلافت عمر متعه مىكرديم تا اين كه عمر در ماجراى «عمرو بن حريث» مردم را از انجام آن منع كرد. ٣- عبداللَّه بن مسعود ابن حزم در «المحلى» و زرقانى در «شرح الموطأ» عبداللَّه بن مسعود را از كسانى خواندهاند كه بر جواز و مباح بودن ازدواج موقت ثابت ماند. حافظان [حديث] نيز از او روايت كردهاند كه گفت: در غزوهاى كنار رسول خدا مىجنگيديم و همسر [خود را همراه ]نداشتيم. به پيامبر گفتيم: اى رسول خدا، خود را اخته كنيم؟ او ما را از اين كار باز داشت و اجازه داد تا با دادن اجرت، براى مدت معينى همسر گزينيم (ازدواج موقت كنيم)، سپس اين آيه را تلاوت فرمود: «چيزهاى پاكيزهاى را كه خدا براى [استفاده] شما حلال كرده، حرام مشماريد».(12)-(13) ٤- عبد اللَّه بن عمر احمد بن حنبل [پيشواى فرقه حنبلىها] با اسناد خود از «عبدالرحمن بن نعم (يا نعيم) اعرجى روايت كرده است كه گفت: «نزد عبداللَّه بن عمر بودم كه شخصى درباره متعه از او سؤال كرد، گفت: به خدا سوگند، در روزگار رسول خدا زنا كار نبوديم(14) [و نياز خود را با ازدواج موقت بر طرف مىكرديم]. ٥- سلمة بن امية بن خلف ابن حزم در «المحلى» و زرقانى در «شرح الموطأ» از آن دو نقل كرده است كه ازدواج موقت را جايز و مباح مىدانستند. ٦- معبد بن امية بن خلف ابن حزم آورده است كه معبد بن اميه بن خلف ازدواج موقت را مباح مىخواند. ٧- زبير بن العوام «راغب» مىگويد: عبداللَّه بن زبير، عبداللَّه بن عباس را به جهت مباح دانستن ازدواج موقت نكوهش كرد. ابن عباس به او گفت: از مادرت بپرس چگونه آتشدان ميان او و پدرت بر افروخته شد (آن دو چگونه با يكديگر در آميختند)؟ ماجرا را از مادر خود پرسيد و مادرش پاسخ داد: تو را از متعه (ازدواج موقت) به دنيا آوردم.(15) اين داستان دليل ثابت و محكمى بر جايز دانستن ازدواج موقت در نظر زبير است. ٨- خالد بن مهاجر بن خالد مخزمى او نزد مردى نشسته بود كه شخصى آمده، از او درباره متعه پرسيد. خالد آن را جايز و مباح دانست. ابن ابى عمره انصارى به او گفت: آهستهتر [چرا اين گونه آسان فتوا مىدهى؟] خالد گفت: به خدا سوگند، اين كار را در روزگار پيشواى پرهيزكاران انجام دادهام.(16) ٩- عمرو بن حريث حافظ، عبدالرزاق در كتاب «مصنف» خود از ابن جريح نقل مىكند كه: «ابو الزبير» برايم نقل كرد كه جابر گفت: عمروبن حريث وارد كوفه شد و كنيزى را متعه كرد. آن كنيزك را، كه باردار بود نزد عمر آوردند. عمر ماجرا را از عمرو پرسيد و او نيز تأييد كرد. از همين رو عمر ازدواج موقت را منع كرد».(17) ١٠- ابى بن كعب ١١- ربيعة بن امية ١٢- سمير (يا سمرة) بن جندب ١٣- سعيد بن جبير ١٤- طاووس يمانى ١٥- عطاء ابو محمد مدنى ١٦- سدى ١٧- مجاهد ١٨- زفر بن اوس مدنى و ديگر بزرگان صحابه، تابعان و بزرگان مسلمين اين فتواى عمر و اجتهاد او را در برابر قرآن و سنت محكوم كردهاند. اى عبداللَّه، پس از اين تفاصيل باز هم به اتفاق نظر مسلمانان بر حرمت متعه قائل هستى؟ عبداللَّه: پوزش مىخواهم. تمام آنچه را كه با تو در ميان گذاشتم، شنيدههايم بود، اما در صحت و سقم آنها مطالعه و تحقيقى نكرده بودم. اينك به اين نتيجه رسيدم كه بايد در مسائلى از اين قبيل تحقيق و مطالعه كنم تا بتوانم حقايق را جداى از تعصبات بىجاى مذهبى بشناسم و به حقيقت آنها پى ببرم. رضا: پذيرفتى كه ازدواج موقت جايز و مباح است؟ عبداللَّه: آرى و نيز دريافتم كه تحريم كنندگان آن، تنها از خواستهها و اميال خود پيروى كردهاند و قرآن حكم به جواز آن داده و آيهاى كه اين حكم را نسخ كند نيز نيامده است. نيز دريافتم كه نه تنها عمربن خطاب كه بزرگتر از او نيز نمىتواند احكام خدا را تغيير دهد. جداً در شگفتم كه چگونه و با چه توجيهى، عمر اين فتوا را صادر كرده است. اگر لطف كنى، چند كتاب كه عالمانه و به دور از تهمت و افتراء اين قبيل موضوعها را مورد بحث قرار دادهاند، به من معرفى كنى بر من منت نهادهاى. رضا: «الغدير» علامه امينى، «النص و الاجتهاد» و «الفصول المهمة» از مرحوم علامه شرف الدين و «المتعة» استاد توفيق الفكيكى، از آن جمله است. اين كتابها را با دقت و با بىطرفى كامل مطالعه كن. عبداللَّه: حتما چنين خواهم كرد و از خداوند تمام خوبىها را براى تو خواهانم. رضا: در اين جا اشكالى ديگر بر اهل سنت، كه فتواى عمر را در مورد ازدواج موقت پذيرفتهاند وارد است. عبداللَّه: چه اشكالى؟ رضا: عمر، هم متعه زنان و هم متعه حج را منع كرده است؛ چرا اهل سنت، متعه حج را جايز مىدانند، اما متعه زنان را حرام؟ اگر فتواى عمر درست است، هر دو متعه حرام مىشود؛ و اگر گفته او باطل و نارواست، هر دومتعه بايد جايز و مباح باشد. عبداللَّه: آيا اهل سنت جواز و صحت متعه حج را مىپذيرند؟ رضا: آرى. در صورت مراجعه به منابع آنان، از اين حقيقت آگاه خواهى شد. عبداللَّه: سپاسگزارم. سبحان ربك رب العزة عما يصفون. و سلام على المرسلين و الحمدلله رب العالمين(18) صادق حسينى شيرازى ---------------------------------- (1) متعه حج: پس از آنكه حاجى عمره حج تمتع را انجام مىدهد و از احرام در مىآيد، تا زمانى كه مجدداً براى انجام اعمال حج تمتع احرام ببندد، مىتواند از تمام مباحاتى كه در حال احرام ممنوع است استفاده كند. (2) جاحظ، البيان و التبيين، ج٢، ص ٢٢٣؛ تفسير قرطبى، ج٢، ص ٣٩١-٣٩٠ حديث١٠٤٢؛ المبسوط، كتاب حج، باب قِران؛ فخر رازى، التفسير الكبير، ج٢، ص ١٦٧ و ج٣، ص ٢٠٢ ٢٠١. (3) تاريخ ابن خلكان، ج٢، ص ٣٥٩. (4) قال رسول اللَّهصلى الله عليه وآله: «حلال محمد حلال إلى يوم القيامة، وحرامه حرام إلى يوم القيامة». ر.ك: سنن ابن داوود سجستانى، ج١، ص ٦، باب ٢، حديث١٢: تعظيم حديث رسول اللَّه و التغليظ علىمن عارضه؛ كافى، ج١، ص ٥، حديث ١٩ و وسائل الشيعه، ج ١٨، ص ١٢٤، باب ١٢، حديث ٤٧. (5) نساء (٤)، آيه ٢٤. (6) ر.ك: الغدير، ج٦، ص ٢٣٦-٢٢٩. (7) امروز آمار مسلمانان به حدود دو ميليارد تن مىرسد كه نيمى از اين مقدار شيعه هستند. «انور السادات» رئيس جمهور پيشين مصر، در كنفرانس اسلامى كه در قاهره تشكيل شد، گفت: بر اساس آمارها، شيعيان نيمى از جمعيت مسلمانان را تشكيل مىدهند. (8) ر.ك: بحار الانوار، ج ١٠، ص ١١١، حديث ١. (9) مسند احمد بن حنبل، ج٣، ص ١٧ و ٢٦ و ٥٩. ج ٤، ص ٣٦٧. (10) محمد بن مسلم از امام باقرعليه السلام از جابر بن عبداللَّه نقل مىكند: مسلمانان با رسول خداصلى الله عليه وآله به جنگ رفتند و او متعه (ازدواج متعه) را براىشان حلال گرداند و آن را حرام نكرد. علىعليه السلام مىگفت: «اگر پسر خطاب (عمر)[در گرفتن حكومت] بر من پيشى نمىگرفت به جز شقاوتمندان، كسى زنا نمىكرد» (رك: بحارالانوار، ج ١٠٠، ص ٣١٤، باب ١٠، حديث ١٥؛ تفسير مجمع البيان، ج٥، ص٩، به سندهاى صحيح). (11) تفسير قرطبى، ج٢، ص ٣٨٥، ح ١٠٢٦ و در ادامه، اين روايت اينگونه نيز نقل شدهاست: آيه متعه (متعه حج) دركتاب خدا آمده است و پيامبر ما را به انجام آن فرمان داد، اما آيهاى كه آن آيه را نسخ كند نازل نشد و رسول خدا نيز تا آخر حياتش آن را منع نكرد[پس از وى] آن شخص هر چه خواست گفت. (12) مائده (٥)، آيه ٨٧،... و لا تحرموا طيبات ما احل اللَّه لكم... (13) ر.ك: صحيح بخارى، ج ٥، ص ١٩٥٣، باب ٨، حديث ٤٧٨٧. ما يكره من التبتل و الخصاء (با اندك اختلاف)؛ صحيح مسلم، ج ٣، ص ١٩٣- ١٩٢، باب نكاح المتعه (ازدواج موقت)؛ سنن الكبرى، ج٧، ص ٢٠٠، باب الشغار؛ الدر المنثور، ج ٢، ص ٣٠٧، ذيل تفسير آيه ٨٧ سوره مائده (نقل از: نه تن از پيشوايان [اهل تفسير ]و حافظان [قرآن و حديث ]و ديگر مصادر. (14) مسند احمد، ج٢، ص ٩٥. (15) المحاضرات، ج٢، ص ٩٤. (16) صحيح مسلم، ج٣، ص ١٩٨-١٩٧، باب ٣، نكاح المتعه؛ السنن الكبرى، ج٧، ص ٢٠٥، باب نكاح المتعه. (17) فتح البارى، ج٩، ص ١٤١. (18) صافات (٣٧)، آيه ١٨٢ - ١٨٠.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 7:17 توسط عمری |
|
|
به مناسبت ۱۳ جمادی الاول ۱۴۲۷ شهادت حضرت فاطمه - سلام الله علیها -
ابوبکر و توقیف فدک هر مسلمانی میداند فرزند از پدرش ارث میبرد. فاطمه علیهاسلام میفرمود:« فدک را پدرم به من بخشیده است » و ابوبکر میگفت:« شاهد بیاور.» آیا فاطمه علیهاسلام یگانه دختر رسول خدا نبود؟ آیا فدک که ملک رسول خدا بود، به فاطمه به ارث نمیرسید؟ اما ابوبکر حدیثی به رسول خدا نسبت داد که هیچ کس نشنیده بود او میگفت پیامبر فرموده انبیاء از خود ارث نمیگذارند. ما فقط یک سئوال می کنیم که چرا ابوبکر خانه های رسول خدا را که زنهایشان در آن سکونت داشتند از آنها پس نگرفت؟! آیا آن خانه ها به عنوان ارث بود که خودش می گوید انبیاء ارث نمی گذارند؟! آیا آن خانه ها را رسول خدا به آنها نبخشیده بود؟ پس چرا از آنها شاهد و بینه مطالبه نکرد؟ نه هیچکدام از اینها نیست که بلکه تنها داعیه ابوبکر این بود که دست امیرالمومنین را از فدک و اموال دنیا کوتاه کند تا مردم از دور آن حضرت متفرق گردند و این جریان در تاریخ سابقه دارد مثلا آن طوری که در کتاب قیم و ارزشمند قادتنا - تألیف مرحوم آیه الله میلانی- آمده است همین سئوال از ابوحنیفه شده است و اینک متن روایت: فضال بن حسن به ابوحنیفه برخورد کرد و او در جمع کثیری مشغول تدریس فقه بود، فضال گفت به خدا قسم من نخواهم رفت مگر ابوحنیفه را خجالت دهم.
رفیقش گفت ابوحنیفه استدلالش خیلی قوی است!
فضال گفت ساکت باش مگر حجتی دیده ای که بر حجت فرد مومن برتری پیدا کند؟ شما در این مورد چه می گوئید؟ ابوحنیفه سرش را پائین انداخت و پس از لحظاتی سربلند کرد و گفت کافی است برای شرافت و فخر ابوبکر و عمر همین که کنار رسول خدا خوابیده اند و قبر آنها در روضه رسول خداست . ابوحنیفه سرش را پائین انداخت بعد سربلند کرد و گفت آنها در حق دخترانشان عایشه و حفصه دفن شده اند. لذا گفت: ای مردم این مرد را بیرون کنید او رافضی - شیعه - است، او خبیث است خدا او را لعنت کند. منابع: قادتنا میلانی/ 4/ 380. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 2:8 توسط عمری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صلی علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم و العن اعدائهم . با سلام و آرزوی موفقیت و شادکامی برای همه محبین و عاشقان دلسوخته اهل بیت عصمت و طهارت - علیهم السلام - باز در خدمت شما عزیزان هستیم . مطالب ارسالی شما میتواند ما را در راه رسیدن آنچه که از آن می توانیم بنام دفاع از مظلومیت اهل بیت - علیهم السلام - بنامیم یاری کند . به هر شکل و به هر صورت در دفاع از مظلومیت آن بزرگواران لحظه ای آرام نخواهیم نشست . تا جان در بدن داریم و امام زمان ما - عجل الله تعالی فرجه الشریف - از دیدگان ما غایبند تلاش خواهیم کرد . با ما همکار و همراه باشید |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1386 فروردین 1386 خرداد 1385 |
| پیوندها |
|
ياس كبود علي عمر را بيشتر بشناسيد |
|
RSS
|